خانواده ی این عموی من دو تا اخلاق بد دارن... یکی اینکه خیلی دروغ میگن، یعنی چیزایی رو دروغ میگن که برای منه شنونده اصلا فرقی نداره راست و دروغش...
یکی دیگه اینکه فحش دادن خیلی واسشون عادیه و تو حرفها و شوخی هاشون یه فحشهایی میدن که من خجالت میکشم حتی موقع دعوا همچین چیزایی رو به زبون بیارم...
سه شنبه دخترعمو,م و پسرش اومده بودن خونمون... این بچه حرفهایی میزد که من تا به حال به زبون نیوردم همچین حرفهای زشتی رو...
چند سال پیش جایی خوندم که تربیت بچه از چند سال قبل از تولدش شروع میشه ولی معنیش رو نفهمیده بودم تا اون روز که رفتارهای این بچه رو دیدم... تو خونه عموی من آنقدر این حرف ها و شوخی های زشت عادیه که اصلا حواسشون نیست بچه نباید این چیزا رو یاد بگیره و این میشه که بچه دو ساله حرفهایی میزنه که نباید بزنه و کارهایی میکنه که به جای برخورد جدی باهاش بهش میخندن...
دخترعمو,م خیلی دوست داره با هم رفت و آمد کنیم ولی من به خاطر این مسائل و شوخی های +18 و زشتی که جلوی جمع میکنن اصلا دوست ندارم با همسری برم خونشون و به نظرم دوری و دوستی در این مورد بهتر جواب میده...
برچسب:
نویسنده: سپیده رضوانی