خرید بک لینک
تو این چند روز خودم کرج بودم و دلم اینجا، تو خونمون کنار همسری... تو هر لحظه، وقتی میخندیدم، وقتی خوش میگذروندم یا حتی وقتی چیزی میخوردم تو فکرش بودم، همش دوست داشتم امروز برسه و برگردم پیشش... هیچ وقت فکرشو نمیکردم یه روز یه کسی رو انقدر دوست داشته باشم که تحمل دو سه روز دوری ازش آنقدر سخت باشه... از صبح که رسیدم همش منتظرم بودم از سرکار برگرده خونه... وقتی اومد رفتم تو بغلش ولی کنارم زد... باهاش که حرف میزنم مثل همیشه با اشتیاق به حرفام گوش نمیده... دلم ازش گرفت... میدونم خسته اس... میدونم اینروزا ساعتهای بیشتری کار میکنه... میدونم مشغله فکری و کاریش زیاده... ولی من، الان، اینجا، فقط همسری رو دارم... دوست دارم به حرفهام گوش بده...

تا حالا هیچ وقت اینجوری ندیده بودمش...

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 4:36

صفحه بندی