خرید بک لینک
فردی به دکتر مراجعه کرده بود، در حین معاینه، یک نفر بازرس از راه میرسه و از دکتر میخواهد که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد.
دکتر بازرس را به کناری میکشد و پولی دست بازرس میذاره و میگه: من دکتر واقعی نیستم! شما این پول رو بگیر بی خیال شو ! بازرس که پولو میگیره از در خارج میشه مریض یقه ی بازرس رو میگیره و اعتراض میکنه.
بازرس میگه منم بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخاذی اومده بودم ولی توی مریض میتونی از دکترقلابی شکایت کنی!!
مریض لبخند تلخی میزنه و میگه: اتفاقا من هم مريض نيستم اومدم كه چند روز استراحت استعلاجی بگيرم برای مرخصی محل كارم...
و این است حکایت ما در جامعه؟!!
قصه ها
برای " بیدار, کردن" ما
نوشته شدند ؛
اما تمام عمر
ما برای "خوابیدن"
از آن ها استفاده کردیم...!

برچسب: نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 18:01

صفحه بندی