زنداییم امروز تو بیمارستان میگه خوش به حالت چقدر بی خیالی، نه میایی بمونی پیشش نه هیچی... دلم شکست از حرفش... تو این سه روز انقدر بغضم رو قورت دادم که دارم خفه میشم ولی بقیه اینجوری میگن...
امشب بابا و مامانم رو که اونجوری بالا سر خواهرم دیدم از خدا خواستم هیچ پدر و مادری رو با بچه اش امتحان نکنه...
واسش دعا کنید... حال هممون بده... دکتر امروز میگفت ویروس نیست و مشکل از رودشه... امروز یه سری ازمایش گرفتن و فردا قراره ببرنش آندوسکوپی و لاپاروسکوپی... ولی پرستار بهشون گفته رضایت ندید واسه این دو تا، مشکل با آزمایش های امروز قابل تشخیصه... این دو تا فقط واسه اینه که پول بگیرن و انجام دادنشون اگه یه فایده داشته باشه ده تا ضرر داره...
برچسب:
نویسنده: سپیده رضوانی