خرید بک لینک
برادرم یکی از بزرگترین دامداری ها رو داشت!

اون همیشه به چوپانهاش می گفت بعد از چریدن گوسفندها اون چراگاه رو آتش بزنن تا زودتر علف ها در بیاد...

اون می گفت خاطرات هم باید آتش زد تا دوباره خاطرات جدید به وجود بیاد!

خدا بیامرزتش، یه روز وقتی داشت یکی از چراگاه رو آتش می زد خودشم سوخت...

واقعیت اینجاست، علف های تازه رو نمیشه آتش زد!

کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی

#روزبه_معین

برچسب: خاطره اسدی,خاطرة,خاطره حاتمی,خاطره پروانه,خاطره ها,خاطره به انگلیسی,خاطره دلبرکان غمگین من,خاطره,خاطره شعر,خاطرة قصيرة, نویسنده: سپیده رضوانی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 18:48

صفحه بندی