مرسی...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/26 | ساعت: 4:10
u200fاونی که وسط حرف زدن باهات خوابش برده رو دعوا نکندلش خواسته تا ثانیه آخر با تو حرف بزنه...پی نوشت: مرسی که با تموم خستگی هات تا لحظه آخر با حوصله به حرفام گوش میدی...
باران...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/24 | ساعت: 1:45
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
امشب...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/24 | ساعت: 1:45
✍برای امشب متنی ندارمحرفم حرف ساده ایست؛ امشب مرا یاد كندر هر"الغوث"كه میگویی، شاید به حق"یارب"گفتنت "خلصنا"یت براي من هم مستجاب شود ...التماس دعا...
جانم...؟!
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/22 | ساعت: 20:48
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
خاطره...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/22 | ساعت: 1:23
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
خانه...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/22 | ساعت: 1:23
همسایه کناری، غمگینم می کند... زن و شوهر صبح زود بیدار می شوند، میروند سر کار، عصر باز می گردند. یک پسر و دختر بچه دارند، ساعت نه شب، همه چراغ های خانه خاموش است... صبح فردا نیز زود بیدار می شوند سر کار می روند عصر باز می گردند، ساعت نه، خاموشی... همسایه کناری غمگینم می کند... آدم های خوبی اند، دوست
با هم...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/22 | ساعت: 1:23
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
همین...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/20 | ساعت: 19:00
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
بهتر...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/20 | ساعت: 19:00
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
سانتافه...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/20 | ساعت: 19:00
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
دلتنگ...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/20 | ساعت: 19:00
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
روانشناسی
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/20 | ساعت: 19:00
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
توکل...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/20 | ساعت: 19:00
مادر کودکی او را بدست موجهاى نيل ميسپارد،تا برسد به خانهی فرعونِ تشنه به خونَش؛ديگری را برادرانش به چاه مى اندازندسر از خانه ی عزيز مصر درمی آورد مکر زليخا زندانيش می کنداما عاقبت برتخت مينشيند آتشی نمیسوزاند ابراهيم رادريايى غرق نميکند موسى را اگر همه عالم قصد ضرر رساندن تو را داشته باشندو خدا نخو
زن...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/13 | ساعت: 21:18
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
دختر...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/13 | ساعت: 2:13
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
یک نفر...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/13 | ساعت: 2:13
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
از دلت...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/11 | ساعت: 2:02
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
آرامش...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/11 | ساعت: 2:02
دوم مهر 1395 ساختن من جدید رو شروع کردم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق شدم...یه ماه و نیم بعد با کسی آشنا شدم که باعث شد دومین تصمیم بزرگم یعنی ازدواج رو تو سال 95 بگیرم...تاریخ تولد آقامون: 29 مهر 63تاریخ تولد من: 12 بهمن 72تاریخ آشنایی: 21 آبان 95خواستگاری: 18 آذر 95نامزدی: 26 آذر 95عقد: 7 بهمن 95عر...
می ترسم...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/11 | ساعت: 2:02
هر کسی آن تصاویری که من دیدهام را میدید، دق میکرد. شاید هزار تا کفن هم پوسانده بود. استادم میگفت «چطور هنوز زنده ای؟» جوابش را ندادم. نمیدانستم و خودم را درک نمیکردم که چطور وقتی رسیدم بالا سر بابا، از پا نیفتادم. نمیدانم چرا وقتی چشمهای خوشگل نیمه باز و ریش های تنک و شکم چسبیده به کمرش را
احوال...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/11 | ساعت: 2:02
همه ما از اين آدمها در زندگیمان داريمآدمهایی كه الكی و تکراری حالتان را می پرسندكه آخر تلفن آدرس فلان جا و تلفن فلان دوست را می گيرند و خلاصه دليل الو گفتنشان خود خودت نیستی هم هستند. اما من عاشق آنهايي هستم كه شايد ماهی يكبار اسمشان روی موبايلت می افتد! اما وقتی اسمش را روی صفحه تلفنت می بینی، خيال